خرید بک لینک

درباره سایت

کلاس 102

توی مدرسه ی کلاس هست که بهتر و باحال تر از اون تو دنیا پیدا نمیکنی اینم وبشه نظر یادت نره

 زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.

 
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی
 
برای خوردن به شما بدهم.»
 
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
 
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
 
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»

عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
 
شوهرش به او گف
 
ت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
 
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
 
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به
 
پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام
 
یک از ما وارد خانه شما شویم.»
 
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه
 
مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
 
فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق
 
و محبت شود.»
 
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان
 
ماست.»
 
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر
 
چرا می آیید؟»
 
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که
 
عشق است ثروت و موفقیت هم هست!

بله… با عشقه که میتونید هر چیز یکه می خواهید به دست بیاردید .
 

برچسب: نویسنده: مریم جون تاريخ: شنبه 27 مهر 1392 ساعت: 19:25

صفحه بندی

آرشیو مطالب